ناشنیدنی (26): کرم بین و لطف پروردگار، گنه بنده کرده ست و او شرمسار...!
سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۱، ۱۰:۵۹ ب.ظ
در قوم بنی اسرائیل کافری بود که مدت های مدیدی در کفر و زندقه(الحاد و بی دینی) گذرانید. روزی حضرت موسی
برای مناجات با خدای به کوه طور می رفت، آن کافر حضرت را در راه رفتن ملاقات نمود و به ضحرت موسی
عرض کرد: قصد رفتن به کجــا را داری؟حضرت فرمود: اراده ی مناجات با خدای سبحان را دارم. کافر عرض کرد: من برای خدایت پیغامی دارم.آن را به خدای خود بازگو.
حضرت موسی
با روی گشاده قبول کرد! کافر عرض کرد: ای موسی! به خدای خودت بگو مرا از خدایی تو ننگ و عار می آید و اگر تو روزی دهنده ی من هستی مرا به روزی تو احتیاج و درکار نیست! حضرت موسی
از گفته او پریشان و متغییر الحال شده و به جانب کوه طور حرکت کرد...
و بعد از مناجات با قاضی الحاجات شرم داشت که آن کلمات را که آن کافر گفته بود در محضر خدا بیان کند. پس از جانب خداوند، خطاب رسید ای موسی چرا پیغام بنده ی مرا نرساندی؟ آن بنده ای که با ما بیگانگی می نماید و از خدایی ما روی گردان است؟
در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...
موسی
عرض کرد: خدایا! تو خودت بهتر می دانی که او چه گفت. پس خطاب آمد که ای موسی! به او بگو که اگر تو از خدایی ما ننگ و عار داری ما از اینکه تو بنده ما هستی ننگ و عار نداریم و اگر تو روزی ما را نمی خواهی من بی خواست تو روزی تو را به تو می رسانم.
پس حضرت موسی
پس موسی
اى نفس مطمئنه یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ و در میان بندگان من درآى فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾ و در بهشت من داخل شو وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾
بی ربط:
آن شب که تو در کنار مایی روزست وآن روز که با تو می رود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشـین دریاب که حاصل حیات امروز است
حضـــرت سعـــدی (ره)