پیکایل،شکار لحظه ها

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

 

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

پیکایل،شکار لحظه ها

سلام،
پیکایل محلی است برای دیدن و شنیدن زیبایی های معنوی و مادی که کمتر به چشم آمدند و شنیده شده اند. پس با ما همراه شوید.
مطالب پیکایلی:
- نادیدنی:شامل شکار لحظه هایی که توسط
دوربین گوشیم(پیکایل)گرفته شده.{تصاویری
که توسـط گوشیم گـرفته شـده با لوگو وبـلاگ
منتشر میشه و بقیه با ذکر منبع.}
- ناشنیدنی:روایـات، حکایـات و مطـالب دینی
کــم گفته شده و کمتر شنیده شده...!
- طرح: شـامـل پوستـرهــای منــاسبـتی بـا
موضوعات روزهستش.
- وبگردی: معرفی وبلاگ و وب سایت های زیبا
-عرفان های نو ظهور: مطالعاتم در مورد مکاتب
نو ظهور و سردسته هاشون.
-...
یا حق/.

آخرین نظرات
نویسندگان
نشان دوستان
پیوندها

۱۴ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

 بِسْم الِله الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

سلام، سلام به همه عاشقان زیباترین وجود ها و نازنین ترین بندگان خدا، اهل بیت پیامبر، امیدوارم تا اینجا نماز و روزه ها تون مقبول درگاه حق قرار گرفته باشه، مطلب ناشنیدنی شیرین و جذابی در مورد حقانیت اهل بیت پیامبر و وصایت بلافصل اون حضرات رو آماده کردم که به شکل مناظره ای جالب توسط یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام بنام هشام انجام گرفته که امیدوارم کامتان رو شیرین کنه؛

 

وقتی در مورد  اهل بیت علیهم السلام حرف می زنم یاد کلام علامه امینی ره می افتم که بعد از اتمام کتاب ارزشمند الغدیر فرموده بودند{نقل به مضمون} : « روز قیامت از تمام کسانیکه وقت مرا با نوشتن این کتاب گرفته اند شکایت خواهم کرد چرا که علی علیه السلام نیازی به اثبات نداشت و من باید در باب فضایل و کرامات مولای متقیان کتاب می نوشتم.»

 

و امّـــا؛ نحوه مناظره ای در صحف ابراهیم و موسی علیهم سلام

 

گروهی از شاگردان امام صادق علیه السلام از جمله هشام در محضر آن حضرت بودند، امام به هشام رو کرد و فرمود: « مناظره ای که بین تو و عمر و بن عبید واقع شده برای ما بیان کن!» هشام گفت: « فدایت شوم من شما را خیلی بزرگ می دانم و از سخن گفتن در حضور شما حیا می کنم، زیرا زبانم در محضر شما توان سخن گفتن را ندارد!»

 

امام فرمودند: « هر وقت ما دستور دادیم شما اطاعت کنید.» هشام گفت:  به من اطلاع دادند که عمروبن عبید روزها در مسجد بصره با شاگردانش می نشیند و پیرامون (امامت و رهبری بحث و گفتگو می کند و عقیده شیعه را در مسأله امامت بی اساس می داند). این خبر برای من خیلی سنگین بود. به این جهت از کوفه حرکت کرده، روز جمعه وارد بصره شدم و به مسجد رفتم.

 

دیدم عمروبن عبید در مسجد نشسته و گروه زیادی گرداگرد او حلقه زده بودند و از او پرسش هایی می کردند و او هم پاسخ می گفت. من هم در آخر جمعیت میان حاضران نشستم. آنگاه رو به عمرو کرده، گفتم: « ای مرد دانشمند! من مرد غریبی هستم، آیا اجازه می دهی از شما سوالی کنم؟ » عمرو گفت: « آری! هر چه می خواهی بپرس.» گفتم: « آیا شما چشم داری؟ گفت: این چه پرسشی است مطرح می کنی، مگر نمی بینی که چشم دارم دیگر چرا می پرسی؟» گفتم: « پرسشهای من از همین نوع است؟»

 

گفت: « گرچه پرسشهای تو بی فایده و احمقانه است ولی هر چه دلت می خواهد بپرس!» گفتم: « آیا شما چشم داری؟» گفت:« آری! » گفتم: « با چشم چه کار می کنی؟»  عمرو گفت: « دیدنی ها را می بینم و رنگ و نوع آنها را تشخیص می دهم. »

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...

مادران شهدا
{عکس از آرشیو}

مادر شهید، عکس اول را آورد گفت: «این پسر اولم محسن است!» عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن؛ گفت: «این پسر دومم محمد است.» خواست بگوید این پسر سومم... سرش را که بالا آورد، دید شانه های امام  (ره) دارد می لرزد... امام خمینی (ره) گربه اش گرفته بود... فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهار تا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم...!

مطالب مرتبط

مخوف‌ترین زندان‌های صدام به روایت مادر شهید

دسته بندی شهدا و جانبازان

تتمه: قرار نیست ما بمانیم و ارزشها محو شوند، قرار است ارزشها بمانند و ما محو شویم. {شهید ابوالحسن کریمی} اینجا بخوانید.

نادیدنی: این روزها حال دلم اینگونه است...

جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۲۱ ب.ظ


{بدون شرحـــــ}

تتمه: غمهای زمانه ام که بی حــد باشد  با حال و هــوای دل م.ن بـد باشد، در تق تق  قطاری حـل خواهد شد که به سمت مشهد باشد... .

نا شنیدنی: بهشت را به بها دهند نه به بهانه!

چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۰۰ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ

 

همان کسانى که فرشتگان جانشان را در حالى که پاکند مى‏ستانند [و به آنان] مى‏گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى‏دادید به بهشت درآیید.

سوره مبارکه نحل/ آیه شریفه 32

 

 

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى یقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ و هنوز آنچه بر سر پیشینیانِ شما آمده بر سر شمانیامده؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و مؤمنانی که با اوبودند گفتند: پس یاریِ خدا کی خواهد رسید؟ بدانید که یاری خدا نزدیک است. سوره مبارکه بقرة/ آیه شریفه 44

 

بهشت را به بها دهند نه به بهانه

مطمئنم اگر شهید می خواست سخنش را ادامه دهد، نقل حدیث کنز می نمود، شرح حدیث اشتیاق خداوند به توابین رو می فرمود و بعد فریاد می زد: خــــداوند دنبال بهانه است تا به ما بها دهد و ما چقدر باید بی توفیق باشیم که نتوانیم خود را لایق بهانه ای کنیم... .

 

بهشت را به بها دهند نه به بهانه و خــــداوند دنبال بهانه است تا به ما بها دهد و ما چقدر باید بی توفیق باشیم که نتوانیم خود را لایق بهانه ای کنیم... .

عبدالمهدی حیران

لینک های مرتبط:

ماجـرای اعتـراض رضــا کیانیــان به ادکلـن زدن شهیــد بهشتـی!

دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر استــ امّا...!

تتمه: باید در زندگی خودت را گم کنی تا خدا را پیدا کنی.

تتمه 2: از امروز آقای عبدالمهدی حیران توی پیکایل مطالب هنری و اشعار زیبای خودشون رو منتشر خواهند کرد.

معرفی کتاب؛ اسرار خاندان محمد رسول الله

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ۱۱:۳۵ ق.ظ

اسرار خاندان محمد رسول الله

اسرار خاندان محمد رسول الله صل الله علیه و آله

 

       سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی؛ شخصی که از محضر پنج امام معصوم استفاده نموده و مورد وثوق و اعتماد امامان بوده، به نقل وقایع تاریخی بعد از رحلت پیامبرپرداخته و ناشنیدنی های زیادی رو بعد از  اطمینان و پرسیدن از چندین صحابه در این کتاب گرد آوری کرده. کتاب حاضر به جهت اینکه در نقل احادیث به زمان و مکان احادیث هم اشاره کرده مورد توجه زیادی قرار گرفته، سلیم مدت ها تحت تعقیب بوده و به صورت مخفیانه زندگی میکرده و برای حفظ این کتاب کوشش های زیادی نموده است.

 

سلیم در اواخر عمر شریف خود به سرزمین ایران پناهنده شده و در خانه ابان بن ابی عیاش بار امانت رو بعد از توصیه های فراوان به او سپرده، سلیم در صحبت با ابان از آشکار شدن این کتاب نه تنها در بین مسلمانان بلکه بین شیعیان نیز ابراز نگرانی نموده و هراس داشته است که علت آنرا، عظمت احادیث و عظمت اسرار یاد شده عنوان کرده که مبادا مورد آنکار مسلمان قرار بگیرد یا آنها را مرتد کند...!

 

امام صادق علیه السلام:

هر کدام از شیعیان و محبین  ما که کتاب

سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشند چیزی

از امر ولایت ما در نزد او نیست و اطلاعی از اسباب و

علوم ما اهل بیت ندارد. زیر این کتاب الفبای شیعه و سری از

اسرار آل محمد صل الله علیه و آله وسلم است.

 برای دانلود این کتاب اینـجــــا کلیک کنید.

بعد از دانلود، فایل را از حالت فشرده خارج کنید و با برنامه Adobe reader آن را باز کنید.

معرفی کتاب؛ پیشوای صادق

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ۱۱:۳۱ ق.ظ

پیشوای صادق

معرفی کتاب؛ پیشوای صادق

 

       در دوران قبل از پیروزی انقلاب و در زمانی که رهبری جامعه، مهمترین مساله نهضت اسلامی بود; مقام معظم رهبری حفظه الله چند سخنرانی درباره تحلیل زندگانی امام صادقایراد فرمودند که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ; تحت عنوان «پیشوای صادق » منتشر گردید. کتابی با اندازه کوچک در 111 صفحه که یکی از بهترین تحلیل های سیاسی درباره عملکرد ائمه اطهاراست که ایشان نگاه و تحلیلی کاملاً متفاوت و زیبایی رو به تصویر کشیده اند و مطمئناً باعث تشکیل و تحکیم ائدولوژی و جبهه فکری شما خواهد شد. این کتاب می تونه مقدمه ای باشه برای مطالعه کتاب ارزشمند "انسان 250 ساله"....

این کتاب رو می تونید از اینجا دریافت کنید...

نورالدین پسر ایران

       اصلاً فکر نمی‌کردم گفتن خاطرات در این زمان اهمیت داشته باشد. هنوز حرف خاطرات جنگ و مصاحبه‌ها مطرح نشده بود. واقعیت این است من هم مرتب درگیر عوارض مجروحیت‌هایم بودم، اما سال 1373 یک شب خواب دیدم آقای خامنه‌ای ورقه‌هایی در دست دارد که می‌خواند و گریه می‌کند. من هم در آن اتاق بودم. کسی گفت این‌ها خاطرات یک جانباز 70 درصد است که 80 ماه در جبهه‌ها بوده و باز می‌گوید که در مورد جنگ کاری نکرده‌ام ...{نور الدین عافی}

 

آقا سید در یکی از سخنرانی هاش می گفتند وقتی کتاب چاپ شد خیلی ها با من تماس گرفتند و اعتراض کردند و گاه تندی هایی به من شد، تا اینکه با حضرت آقا دیدار کردیم و نظر ایشان در مورد کتاب گرفته شد و ضمیمه کتاب شد. علت اینهمه نا مهربانی ها هم معلوم بود ایشان تابو شکسته بودند و صادقانه از شیطنت های جبهه تا بعضی حرف ها که اغلب زده نمی شدند پرداخته بود.

 

گاه کارهایی رو نقل می کردند که از یک رزمنده بعید بود و حین مطالعه کتاب، خواننده متعجب میشه. اما کتاب مالامال از صداقت است و با خواننده ارتباط قوی ای برقرار می کند.

دست‌ نوشته رهبر انقلاب بر حاشیه کتاب «نورالدین پسر ایران»

بسم الله الرحمن الرحیم

این نیز یکی از زیباترین نقاشیهای صفحه‌ی پُرکار و اعجاز گونه‌ی هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانه‌ی همسری است که تلخی‌ها و دشواریهای زندگی با رزمنده‌ئی یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.
ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله

معرفی کتاب؛ نورالدین پسر ایران

تتمه: کوچه هایمان را بنام شهدا نامگذاری کردیم تا وقت برگشتن به خانه و هنگامی که نشانی منزلمان را می دهیم؛ بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم.

انصاف، یکی از ثمرات بصیرت

دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ۰۱:۰۷ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

     سلام؛ هرچه زمان می گذرد لزوم بصیرت داشتن بیشتر مشخص می شود، رفتارهای حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله واقعاً آیینه تمام نمایی از بصیرت است، باید سعی کنیم قدمی جلوتر از رهبری نایستیم و نظری ندهیم و حرفی بی حسابی در مورد شخصی نزنیم که بعداً شرمنده شویم. یعنی انصاف رو تو نقد کارشناسانه و آگاهانه رعایت کنیم.

 

     خیلی جالب است، وقتی زندگی پیامبر مکرم اسلام صل الله علیه و آله رو نگاهی می اندازیم، می بینیم هیچ وقت از خشونت و اهانت استفاده نکردند، هیچ موقع به دشمنان و مخالفینشون توهین نکردند حتی به بت ها اهانت و ناسزایی نگفتند، انسان بت پرست که در جهالت است و به قول خدا اسیر بتی شده که قادر به کمک کردن به خود نیست چه رسد به او، این بت کمتر از خود بت پرست است به جهت اینکه او دست و پا و چشم برای حرکت و رفع نیازهایش دارد اما بت همین اختیارات را نیز ندارد، دیگر توپیدن و اهانت لازم نیست آنچه لازم است نصیحت و سخن پدرانه و مهربانانه ای است که او را متوجه اشتباه خود کند. این قدم اول است برای کسی که عناد ندارد و فقط جهالت اجداد او کارش را بدین جا کشانده.

 

     انصاف را باید از خدا و رسولش و امام معصوم یاد گرفت؛ آنجا که وقتی خدا از یهود یا نصارا انتقاد می کند با عباراتی همچون "اکثر آنها" یا" بعضی از آنها" سعی در حفظ اعدالت دارد و رعایت حق و انصاف را برای اشخاصی می کند که جدای از عموم افراد گمراه هستند.

 

     می خواهم درمورد بصیرت و نحوه دفاع و حمایت از دوستان و جلوگیری از لغزش اونها  صحبت کنم و در نهایت چند خطی در مورد قدردانی و نصیحت رهبری و قدردانی صدا و سیما از طرف مردم از مجموعه زحمات دولت بنویسم.

 

     در اتفاقات سالهای فتنه 88 بعضی از افراد همچون آقایان موسوی و کروبی دیگر پا را از جهالت و ندانم کاری فراتر گذاشته بودند و کار آنها طوری نبود که گفته شود دچار گرداب فتنه و بی بصیرتی شده اند! علناً رو در روی ملّت ایستاده بودند و وقتی دشمن از آنها حمایت تبلیغاتی و فکری و مالی کرد، دستش را پس نزدند تا دست مردم را بگیرند آنها با احساسات ملّت ایران بازی کردند و به انها خیانت کردند... . و نتیجه؛ سرافکندگی خودشان شد به اضافه ی تمام ضررهایی که به افراد بی گناهی که گرفتار تبلیغات و فتنه ی آنها شده بودند زدند.

 

     امّا در این میان افرادی بودند که دچار تردید، شک و دودلی بودند و دچار بی بصیرتی شده بودند یا جزو ساکتین بودند یا جزو غافلینی که از جبهه معاویه حمایت می کردند، آنجا که آقای رفسنجانی در خطبه نماز جمعه خواستار آزادی زندانیان سیاسی شده اند و درخواست تریبون برای اصحاب فتنه کردند دچار یک اشتباه سیاسی شده اند، عکس العمل مردم طوری شد که دیگر جایی برای ایشان در سمت امام جماعتی، نماز جمعه باقی نگذاشت.
 

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید... .

حکمت های سفارش به خوبی ها و بازداشتن از بدی ها

پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۲، ۱۱:۴۱ ق.ظ

امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً

قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى‏ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‏{آیه شریفه 164 سوره مبارکه اعراف}

و (به یاد آور) زمانى که گروهى از آنان (بنى ‏اسرائیل، به گروه دیگر که نهى از منکر مى‏ کردند) گفتند: چرا شما قومى را موعظه مى‏ کنید که خدا هلاک کننده‏ ى ایشان است، یا عذاب کننده‏ ى آنان بر عذابى سخت است؟ گفتند: براى آنکه عذرى باشد نزد پروردگارتان و شاید آنها نیز تقوا پیشه کنند.

 

امر به معروف و نهی از منکر { به فارسی؛ سفارش به خوبی ها و باز داشتن از بدی ها } یکی از احکامی هستش که دارای حکمت های بیشماری است که بنظر من خوب به اونها پرداخته نشده، یعنی تویه جامعه انطور که باید جا نیفتاده، این فرمان زیبای الهی چنان ثمراتی واسه جامعه داره که برای جامعه حکم ضرورت آب برای بدن انسان رو داره؛ حضرت علیدر حدیث زیبایی می فرمایند:

 

 هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منکر نکنند، و از نیکان خاندان من پیروى ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیکانشان دعا کنند امّا دعایشان مستجاب نشود.  امالى صدوق، ص‏254

 

در مورد اینکه چه کسی صلاحیت اجرای این حکم رو داره و یا اینکه به چه روش هایی باید امر به معروف و نهی از منکر کرد حرف های زیادی زده شده، اما کوتاه سخن اینکه فرد باید کاملاً آشنای به موضوع باشه و حداقل خودش در امر و نهی فردی خود دار باشه و البته با مهربانی، دلسوزی و حوصله اینکار رو انجام بده.

 

پیامبر گرامی اسلام: کسی که امر به معروف می کند باید این کار را به روش خوبی انجام دهد.  کنزالعمل ج552

 

حضرت علی : امر به معروف و نهى از منکر نکند مگر کسى که سه خصلت در او باشد: در امر و نهى خود مدارا کند، در امر و نهى خود میانه‏ روى نماید و به آنچه امر و نهى مى‏کند، دانا باشد .بحارالأنوار، ج100، ص87، ح64

 

حضرت حجت السلام قرائتی حفظه الله زیر آیه شریفه 164 سوره مبارکه اعراف حکمت ها، نکات و اثرات واقعاَ زیبایی از این حکم الهی را بیان کردند که فقط در صورت اثر نکردن! اون، برای ما و جامع بشری بدست میاد و با فرض این مسئله، اگه سفارش و بازداشتن ما اثر کنه شاید دیگه پاداش،ثواب و اثرات این حکم قابل شمارش نباشه همونطوری که مولای متقیان علی می فرمایند:

 

 امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک مى‏کنند و نه از روزى کم مى‏ نمایند، بلکه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مى‏سازند و برتر از امر به معروف و نهى از منکر سخن عادلانه‏ اى است نزد حاکمى ستمگر.  غررالحکم، ج2، ص611، ح3648

و امّــا... .

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید... .

شهدا سر دادند تا ما سرمان را حفظ کنیم
{عکس از آرشیو}

شرمنده می دانم دردناک است؛ اما برای روشن شدن دلمان بد نیست. می گوییم شهدا سر دادند این است این، البته شهدای دیگر و البته حسین فهمیده عزیز، کل تن شان را فدای اعتقاد و کشورشان کردند.

تتمه: کوچه هایمان را بنام شهدا نامگذاری کردیم تا وقت برگشتن به خانه و هنگامی که نشانی منزلمان را می دهیم؛ بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم.

معرفی کتاب: حجاب و پاکی هم خوب چیزیه

پنجشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۰۰ ق.ظ

پایی که جا ماند

یکشنبه 21 آبان 1368 - تکریت - کمپ ملحق

وفات بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود. آن شب تلویزیون نوبت بازداشتگاه ما بود. مثل همیشه، شب شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از تلویزیون عراق ترانه پخش می شد. بچه ها به حرمت رحلت بانوی بزرگ تلویزیون را خاموش کردند. نگهبانهای کمپ که بیشتر اوقات از پشت پنجره ی بازداشتگاه ما را می پاییدند و تلویزیون تماس می کردند، ناراحت شدند. تلویزیون را برای استفاده اسرا آورده بودند اما در حقیقت متعلق به عراقی ها بود.


{...} ولید که عفت کلام نداشت، به حمید غیوری بچه ی گنبد که تلویزون را خاموش کرده بود، زیاد بدو بیراه گفت. ولید، حمید را کنار پنجره خواند، دستش را از لای میله ها پنجره ی بازداشتگاه داخل آورد و چند سیلی خواباند توی صورت فرهاد{...}

ولید برای اینکه لج مرا در آورده باشد، صدایم زد و گفت:

- ها ناصر استخباراتی، دست بزن!

جوابش را ندادم. حسین مروانی اسیرعرب زبان ایرانی را برای ترجمه ی حرف هایش صدا زد و گفت:

- {امام} خمینی {ره} بهتون گفته این خانم های خوشکل رو نگاه نکنید؟!

دلم نمی خواست با او هم کلام شوم. از جایم بلند شدم، می خواستم به آن قسمت بازداشتگاه بروم، جایی که به ولید دید نداشته باشم، نمی خواستم او را ببینم، ولید فهمید؛ مرا کنار پنجره فرا خواند و گفت:

- چطوره شما نیروهای {امام} خمینی {ره} از رقص و ترانه بدتون می آد، من که از دیدن ایین تصاویر خوشم می آد!

- یکی مثل شما خوشش می آد، ما بدون می آد. اسلام می گه از گناه دوری کنید!

ولید خندید و گفت: حکومت ایران به زور سر خانم ها چادر کرده، من خودم عاشق گوگوش و مهستی شما هستم، چطوری شما از اینا بدتون می آد؟

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...

نادیدنی: دُم وِلک

سه شنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۳ ق.ظ

مارمولک
{عکاس: معین عطاری}

بسم الله الرحمن الرحیم

هیچ نوعی از مارمولک های موجود دارای ماده ی کشنده یا سم نیستند. برخلاف باور عموم مردم و اعتقادات خرافی عده ای که به خاطر ترس از این موجود زیبا، هر تهمتی به این موجود ظریف و ضعیف میزنن، این مارمولک ها به هیچ عنوان ماده ی سمی ندارند و اصلی ترین راه تدافعی مارمولک های خانگی جدا کردن دم می باشد.

مارمولک ها با کندن ارادی دم{به وسیله انقباض ماهیچه دم} و با توجه به تحرک این قسمت جدا شده، توجه دشمن یا شکارچی رو به دم قطع شدشون جلب میکنن و با فرصت به دست اومده فوراً فرار رو بر قرار ترجیح میدن :)

تا به حال نه مارمولکی توی دیگ غذای کسی افتاده و نه کسی با دست زدن به مارمولک مبتلا به سیاه زخم و ایدز شده!!

منبع: وبلاگ دوست عزیزم معین عطاری manestan.blog.ir

مارمولک ها دمشان را برای فرار از دست شکارچیان از دست میدهند.حتی پس از این که دم مارمولک ها کنده شد؛فعالیت عضله ی آن دم ادامه می یابد و طوری تکان می خورد انگار که زنده است. و شکارچی را برای چند لحظه به خود مشغول می کند... .
 


 

مطالب مربوط به این ایام

یکی از هزاران دلیل «مرگ بر امریکا»

شعر زیبای ایران متحد

تتمه: بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا اینکه محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی!

عرفانهای نو ظهور: اشو و مکتب راجنیشیسم {3}

پنجشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۲۸ ب.ظ

عرفانها نوظهور؛ راجنیشیسم و اشو

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام؛ ایام به کام، امیدوارم این روزها و  اعیاد شعبانیه بهتون خوش گذشته باشه. مدتی بود از زمان انتشار مطالب "عرفانهای نو ظهور" که از هر 10 پست یکبار می ذاشتم گذشته بود و علتشم امتحانات ترم و انتخابات ریاست جمهـــوری بود، خــدا رو شکر که این 2 موضوع به خیر و خوشی تموم شد یعنی هم شکر خدا حماسه سیاسی محقق شد هم من تو امتحانات حماسه سازی کردم D-:
 

این مطلب سوم از عرفان های نو ظهور {بخوانید بدعت های نو ظهور} هست که پیش رو دارید، در قسمت اول  {اینجا} به معرفی اُشو و مکتبش پرداختیم و از روحیه های عصیان گری اون حرف زدیم؛ و در قسمت دوّم {اینجا} به نقد نظرات اشو در مورد ارضای مقطعی و غیر معقول جذبه ها و هوس های انسان پرداختیم.

 

با این توضیح که مطالب مابین ./  و  /.  مطالبی هست که از مقاله دانستنیهای اُشو گرفتم و بقیه نظرات و تحلیل های بنده در این مورده قسمت سوّم رو پی می گیریم.

 

سخن اوّل رو با کلام حضرت آقا شروع میکنم؛

 

امام خامنه ای حفظه الله:
ببینید جوان‌ها امروز چطور به عرفان‌های جعلی و وارداتی اقبال دارند. عرفان‌هایی که حقیقتا باید گفت چرند هستند مثل این که بخواهید یک کاسه بلورین یا چینی نقاشی شده فاخر را با یک ظرف پلاستیکی مقایسه کنید. این اقبال جوان‌ها نشان دهنده این است که یک تشنگی وجود دارد که باید آن را با آب زلال و گوارا برطرف کرد. نباید گذاشت عطشی که وجود دارد با آبهای مسموم و گل‌آلود برطرف شود.

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...

ملاقات عالم هندی با امام زمان عج

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۲، ۱۰:۰۹ ق.ظ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

        عرض سلام دارم خدمت دوستای وبلاگ نویسم و افسران جنگ نرم و بازدیدکنندگان پیکایل، میلاد با سعادت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف رو تبریک عرض می کنم خدمت پیامبر گرامی اسلام و تمام شیعیان و دوستداران اهل بیت، از زبان آیت الله بهجت ره می گم که بعدا نگن بدون سند حرف زدم و الکی نوید ظهور دادم، ایشون قبل از وفاتشون فرموده بودند که ظهور امام زمان عج نزدیک شده به این معنی که باید آماده بود، کسانیکه کتاب در مورد موضوعات مهدویت مطالعه کردند می دونند که چندین بار زمان فرج  رسیده اما بدلیل کم کاری و تعلل مسلمانان و در نتیجه مهیا نشدن شرایط فرج، این امر محقق نشده، و این لزوم آماده شدن برای فرج حضرت رو می رسونه که خدای نکرده { مبادا با آشکار شدن این همه علائم } دوباره زمان فرج به تاخیر بی افته... .

 

        ابو سعید غانم هندی می گوید: در کشمیر هند دوستانی داشتم که از رجال کشور، در اطراف شاه آنجا بودند، آنها چهل نفر بودند که همه آنها کتابهای آسمانی: تورات، انجیل، زبور و صحف ابراهیم را مطالعه می نمودند، من و آنها مبلّغ دین {مطابق ادیان گذشته} بودیم و بین مردم قضاوت می کردیم و درباره حلال و حرام فتوا می دادیم، حتی خود شاه و مردم دیگر، در این امور به ما مراجعه می کردند.

 

        روزی بین ما سخن از پیامبر به میان آمد، به این نتیجه رسیدیم که نام پیامبر اسلام در کتابهای آسمانی هست، ولی ما از وضع او بی اطلاع هستیم. لازم است به جستجوی او بپردازیم و اطلاعاتی درآیم مورد کسب کنیم، همه دوستان به اتفاق، رای دادند که من، این مسأله مهم را پی گیری کنم.

     ابو سعید هندی می گوید: از کشمیر بیرون آمدم، پول بسیار برداشتم، دوازده ماه به سیاحت و سفر و جستجو پرداختم، تا نزدیک کابل رسیدم، عده ای از ترکهای آن سامان، سر راه مرا گرفتند و پولهایم را ربودند و مرا آن چنان کتک زدند که چند جای بدنم زخمی شد، سپس مرا به شهر کابل بردند، وقتی که شاه کابل از جریان من آگاه شد، مرا به شهر بلخ فرستاد و گزارش کار مرا به فرمانروای بلخ به نام {داود بن عباس بن ابی اسود} دادند.

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...